محمد بن حسين رازي

435

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

باب سى و چهارم در ذكر رفتن موسى بن نظر العبدى عامل عبد الملك به مغرب ، به طلب شهرستان سليمان بن داود عليه السلام و عجايب‌ها كه آنجا ديد و آنچه بر ديوار نوشته از ذكر ائمه معصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم روايت كند از ابو قاسم عبيد اللّه بن القاسم البلخى ، از ابو مسلم سكجى ، عبد اللّه بن مسلم ، از ابو السمح عبد اللّه بن عمير الثقفى ، از هرمز بن [ گ 16 ] حوران ، از فراس از شعبى ، گفت : عبد الملك بن مروان مرا بخواند ، گفت : يا ابا عمرو ، عامل مغرب موسى بن نصر العبدى نامه به من نوشته است از مغرب كه مرا خبر دادند كه شهرى هست در وادى مغرب كه سورش از مس است ، ديوان بنا كرده‌اند از بهر سليمان بن داود عليه السلام . و سليمان فرمود جن و عفاريت را از آن قطره كرده كه خداى عز و جل نرم كرد از بهر سليمان ، و آن در بيابان اندلس است آخر مغرب و گنج‌هاى سليمان عليه السلام در آنجا نهاده است . خواستم كه قصد كنم تا بدانجا روم . كسانى كه عالم‌اند بدان راه‌ها مرا خبر دادند كه آن راه سخت است . [ به ] بسيارى وعده تمام از مركوب‌ها و زاد و راحله بدانجا توان رفت و مسافتى دور است و هيچ كس قصد آن نكرد الا از آن قاصر آمد ، و به مقصود نرسيد مگر داراى بن داراى .